تبلیغات
نردبان تغییر - درون گمشده مشاهده صفحه جدید
 
نردبان تغییر
دنیا محلی برای کشف اسرار است نه خوش گذرانی
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : علیرضا افشار
نویسندگان
دوشنبه 2 خرداد 1390 :: نویسنده : علیرضا افشار

چند شب پیش روی زمین شی براقی را دیدم . خیلی کوچک بود ولی از خود یک درخشندگی خاصی ساطح می کرد . کنجکاو شدم و دیدم مثل اینکه یک تکه شیشه است که نور چراغ کوچک چند متر آن طرف تر پارک را به سمت چشمان من منعکس می کرد . از روی نیمکت خم شدم و زاویه دیدم تغییر کرد و دیگر شی از خود درخشندگی نداشت . آن را برداشتم ، آرام و آهسته به آن نگاه کردم و از دیدن آن لذت بردم . انگار تمام دنیای گم شده خود را پیدا کرده بودم . آن تکه شیشه هنوز محتوای درون خود را حفظ کرده بود . آن شیشه نبود ، آیینه بود . معلوم نبود قبلا جزئی از کدوم کل بوده . آیینه کوچک ... آیینه بزرگ . ولی هرچه بوده ، قابل تحسین است . از آن جهت قابل تحسین است که هنوز اصل و محتوای خود را فراموش نکرده بود و هنوز هم آیینه بود . دست روزگار و گذر ایام آن را خرد و شکست و از چشم صاحبش افتاد و دور ریخته شد . وای هنوز آیینه بود . دیگر کسی او را دوست نداشت واز آن استفاده نمی کرد . دیگر روی بام هیچ دراور و یا داخل کیف پر زرق و برق یک خانم تجلی و خود نمایی نمی کرد ولی بازهم آیینه بود و خاصیت خود را از دست نداده بود . مهم نسیت که دیگران در مورد او چه فکر می کنند ، مهم این است که او خودش را قبول داشت . با آن کوچکی و لب پریدگی که داشت ، آن چنان نور را در چشمانم انعکاس می داد که گویی می خواست به من بفهماند که تو کجایی ...؟ آیینه ، آیینه وار می خواست به بگوید که آیا تو از من کمتری ؟ او می خواست به من بفهماند که فقط به خاطر جیوه پشت شیشه ام که هنوز آن را از دست ندام ، این نور امید خود را به چشم تو منعکس کردم . آیا تو جیوه داری ؟ آیا جیوه پشت تو ریخته که انقدر ماتم گرفته ای ؟ اگر من یک هزارم تو توانایی داشتم ، برایم بس بود تا دنیایی مجازی بسازم . منظور عمیق آیینه این بود که حتی اگر ذره ای از توانایی انسان رو داشت ، چنان آیینه ای میشد که می توانست تصویر تمام دنیا را نشان دهد و دنیایی مجازی بسازد . دوستان عزیز اگر تکه تکه پازل توانایی های خود : معنویت ، فکر ، عشق ، شادی ، امید و ... را در راه پر پیچ و خم زندگی جا گذاشته ایم و الان گم کرده ایم ، برگردیم و از نو آن توشه ها را با خود برداریم و همراه کنیم ؛ چون در ادامه مسیر بدان ها نیاز داریم . نوشته شده در اوج عشق





نوع مطلب : داستانک، 
برچسب ها : پایداری، انگیزه، توانستن، گذشته زیبا، امید، سرآغاز،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 17 خرداد 1390 02:35 ب.ظ
خیلی زیبا بود !!!!!
واقعا اگر هر کدوم از ما....
علیرضا افشارسلام ممنون
دوشنبه 9 خرداد 1390 12:17 ب.ظ
چهارشنبه 4 خرداد 1390 06:09 ق.ظ
slm . dastanhaye khoobi minevisi . amoozande hast va be dard hame mikhore. nevisande hasti ?. .
علیرضا افشارسلام نه نویسنده نیستم . مشاور هستم .
دوشنبه 2 خرداد 1390 08:59 ب.ظ
سلام . به نظر من آدم باید چقدر خودش رو دست کم بگیره که از یه تکه آیینه باید درس بگیره . البته بعضی وقتا لازمه
علیرضا افشارسلام ، بله همین طوره . خوبه که آدم از این تلنگرها در مواقع یاس و نامیدی نصیبش بشه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مشاهده صفحه جدید